رمان «کاشف رؤیا» اثر ”جمشید ملکپور”
رمان «کاشف رؤیا» اثر "جمشید ملکپور"
روایتگر تراژدیِ رؤیای سرزمینی ماست
ناصراردکان- راوی :.... با همان شناسنامه مخدوش میخواست سرزمینش را ترک کند. سرزمینی که همیشه نبردگاه تاریکی و روشنایی بوده است.سرزمینی که همیشه جولانگاه بیگانگان، ایستادگی دل سوختگان و سازش خائنان بوده است. سرزمینی که درآن به راحتی مرز رؤیا و واقعیت درهم شکسته میشود و کسی نمیداند در رؤیا زندگی میکند یا در واقعیت. مثل فروغ که جلو ما نشسته بود و مثل واقعیتی انکارناپذیر داشت سرگذشت رؤیا را مثل رؤیا برای ما میخواند.» (ص۳۳)
و "جمشید ملکپور" در «کاشف رویا»، با الگو برداری زیباییشناختی از همین واقعیت سرزمینی، یعنی فروپاشیدگی مرز میان « واقعیت و رؤیا» ست که ساختار روایی و پیرنگ رمان تراژیک خود را طراحی و پیریزی میکند. "جمشید ملکپور"، با طراحی دوجهان ذهنی و رفتاری کاملا متضاد: یکی « شورنده و عملگرا» و دیگری «نهیلیستِ بیعمل و همیشه منتظر» درهیئت دو شخصیت محوری رمان، یعنی ناصر و فروغ، به عنوان نمود عینی بودوباش جامعهی ایرانی، جهانی پرتنش اما شاعرانه و سرشار از دادههای مردمشناسانه خلق میکند؛ جهانی سرگشته میان واقعیت و رؤیا که از همان ابتدا، سرانجامی جز تراژدی برایش قابل تصورنیست؛ سرانجانی که ساختارحلقوی روایت نیز برآن تاکید میکند.
ناصر- راوی: خودش بود. رؤیا بود. نه، فروغ بود. رؤیای سرزمین من بود که درچارچوب در ایستاده بود. درهمان لباس جین آبیرنگ، با دستهگل زیبایی در دست راست و جعبهی ساز ویولن در دست چپ. ....فروغ هم از یکه خوردن ما یکه خورده بود....همین چند شب پیش بود که سیاوش ضمن کارگردانی گفت، دوست دارد تا رؤیا، درحالی داخل صحنه شود که در یک دست ویولن و در دست دیگر دستهگل داشته باشد....(ص۳۱)
"جمشید ملکپور"، در این رمان، این دوجهان را، چنان درهم تنیده و سیال پیش میبرد که کلیت رویدادهای رمان به بازنمود زیباییشناختی هویت ایرانی و جامعه زمانهی روایت تبدیل میشود؛ جامعهی پر تضاد و تناقضی که درآن، تظارهگری و انتظارِ، وجه غالب و شوریدگی و عملگرایی، وجه نادر بودوباش روشتفکران آن را تشکیل میدهد. و به این ترتیب، "جمشید ملکپور"، با برملا کردن مهمترین نقطه ضعف فرهنگی- هویتی و رفتارشناختی جامعهی روشنفکری ایرانی، نه تنها درک و دریافت ما از واقعیتهای پیرامونیمان را ارتقاء میبخشد بلکه به بسیاری از پرسشهای پیچیدهی زمانهی روایت نیز پاسخ میدهد.
صمدچینی فروشان