دربارهی نمایشنامهی«دومین محاکمهی سقراط»
«دومین محاکمهی سقراط»
نوشتهی "آلن بدیو" - ترجمهی "محمدرضا خاکی"
کمدی تبرئهی"سقراط" و تداوم ناممکنی حقیقت
انگار من پرندهای بودم جیک جیک کنان
نشسته بر زورقی آویخته درآسمان
آرمیده در لانهی حقیرانهای
که بیفایده آویخته شده در بادهای فرزانگی۱
در حوالی نیمهی دوم دههی۶۰ قرن بیستم، در دوران اوجگیری حنبش چپ درجهان، ایدهی تشکیل دادگاه تجدید نظر سقراط، از سوی گروهی از روشنفکران چپگرای اروپا مطرح میشود و آوریل ۱۹۶۸ نیز برای آن تعیین میگردد اما، وقوع کودتای سرهنگها درسال ۱۹۶۷، به سرکردگی «پاپادوپلوس» و برقراری حکومت نظامی در آتن - که تا سال ۱۹۷۴ به درازا میکشد- مانع از تشکیل آن میشود. با وجود این اما، ایدهی برگزاری دادگاه تجدید نظر سقراط، به عنوان یک ایدهی روشنگرانه و آگاهی بخش، همچنان به قوت خود باقی میماند تا بار دیگر و اینبار در قرن بیست و یکم، پس از برملا شدن خطر سرمایهداری گلوبال و تسلط کامل مراکز مالی بر مطبوعات و رسانهها، دوباره مطرح شود تا به سال ۲۰۱۲ در آتن به سرانجام برسد.
برگزارکنندگان این دادگاه، که در مرکز فرهنگی و هنری «اوناسیس» در حومهی شهر آتن برپا میشود، کار خود را با تبرئهی نمادین سقراط به پایان میرسانند تا مگر، روشنفکران سرخورده از چپ کمونیستیِ درحال عقب نشینی به پستوهای سرمایهداری گلوبال، با امید به اینکه میتوان از طریق خوانش معاصرِ «حقیقتِ» سقراطی، عقلانیت ماشینی شدهی انسان قرن بیست و یکمی را به جایگاه انسانی خود بازگرداند، دوباره وارد میدان مبارزات اجتماعی برای تحقق «حقیقت» در جهان انسانی شوند.
چند سال بعد از برگزاری همین دادگاه است که " آلن بدیو"، خوانش متفاوت و تکاندهندهی خود از این ایدهی خوش باورانه را در قالب نمایشنامهی «دومین محاکمه سقراط» به دست میدهد. او در این نمایشنامه، نه تنها ایدهی برگزاری دادگاه تجدید نظر برای سقراط، در قرن بیست ویکم، قرن هویتباختگی قطعی مطبوعات و تسلط تمام و کمال مراکز مالی بر رسانهها را به تمسخر میگیرد بلکه سقراط را صرفا نامیدهای از میان صدها چهرهی نورانی دیگری قلمداد میکند که در طول ۲۶۰۰ سال گذشته، به دلیل سلطهی ایدئولوژی بر بودوباش جهان، از بیرون کشاندن انسان «از سینمای عالم هستی» - که تعبیر مدرن "بدیو" از غار افلاطونی است - و جلب اشتیاق مردمان به دیدن و درک «حقیقت» ناتوان ماندهاند:
گزنفون:.... بسیاری از دولتها... وقتی که جریان چپ، مشتاق به دستگرفتن قدرت سیاسی بود، موافقت خودشون رو با برگزاری این دادگاه - که به دلایل کاملا ایدئولوژیک از بیست و شش قرن پیش به تاخیر افتاده بود - اعلام کرده بودند. اما نشد. این شرمآوره چون ثابت میکنه ایدئولوژی یعنی شر! و تنها چیز بدتر از ایدئولوژی توتالیتاریسمه! (ص۶۱-۶۲)
اما شاید بتوان جوهرهی معنایی نمایشنامهی "آلن بدیو" و ایدهی محوری آن را بهتر از هرکجای دیگری در این سخن طنزآمیز آریستوفان - خطاب به ریاست دومین دادگاه تجدید نظر سقراط - مشاهده کرد:
آریستوفان: ...این دومین محاکمهی سقراط، چیزی به جز یه نمایش مبتذل و عامیانه نیست! یه تئاتر تکراری! تکرارِ صَرفِنظر کردنهای نامشخص و تسلیم شدنهای متوالی.....(ص۸۰)
صمدچینی فروشان