دربارهی رمان «گریخته»
«گریخته»
اثر "بنفشه حجازی"
یک رمان- شعرِ تاریخنگارانه
با رویکرد «تاریخِ میان» است
....در سرزمین خود میگریختیم
اما به جایی نمیرسیدیم.
شمشیرهایی که در کورهها تفتیده و آبدیده کردیم
دردا که اکنون چه بیهوده بودند.
در گسترهی بارِ گهوارهها مان
پیرامونِ خود میچرخیدیم.
رو درچه سویی اما میرفتیم،
که همچنان میرویم، نمیدانستیم.
پنداشتیم خوابی است،
کابوسی دهشتناک در برابر ما....۱
و این سروده، چه تصویر گویایی از رویدادهای رمان «گریخته» و بودوباش و سرانجام قهرمانِ محوری آن «امیر ناصر» بدست میدهد که خود، زادهی جنگ است؛ فرزند «امیرقلی»، رزمندهی مغرور و سرباز سپاهی مرد آغازگر مدرنیسمِ ابزاری در ایران و پایان دهنده به گسست قومیِ ویرانخانهی برجای مانده از قاجار؛ سرزمینی که به رغم تلاشهای او به زودی قربانی نزاعی جهانی میشد و تحت تاثیر دسایس دشمنان قسمخوردهی دور و نزدیکش( روسیه و انگلستان و آمریکا)، و البته نادانی خودش، درنیمه راه مدرنیته و بازسازی فکری و اندیشگانی انسان ایرانی از حرکت باز میایستاد:
راوی دانایکل: امیر برای «ایزابلا» که میخواست تاریخ خاورمیانه را در دانشگاه دنبال کند، زندگینامهی کوتاهی نوشته بود:
«ایران به قدرکافی از اروپا دور بود تا سروصدای انفجار توپها وگلولهها، مرا- که کودک یک روزهای بودم - بیدارنکند...چند روز پس از روز زیبای چهارم خرداد که من به دنیا آمدم، آلمان وارد پاریس شد...«ایزابلا»، من زادهی جنگم! محصول کشتار جهان... راستی ایزابلا، هروقت عکس معروف کنفرانس تهران را که «چرچیل» و «روزولت» و«استالین» را نشان میدهد، دیدی، فکر کن ببین چرا هرکدام روی یک مدل صندلی نشستهاند؟» (ص ۲۵۹- ۲۶۰)
« امیرناصر» قهرمان رمان «گریخته» نمایندهی نسلِ نوآمدهی عصر پرآشوبِ نوسازی ایرانِ پس از سقوط قاجار است که ابتدا در دوران نوجوانی و طی مراحل رشد و بلوغش در «اراک» و روستاهای«قهیه» و «فرمهین» با تاثیرپذیری از دانایی و خرد برخی معلمان و همشهریان تحصیل کرده و مبارزش:
راوی دانایکل: ...صدای «حسین آقا اخوان» توی سرش بود: «فقط مفت خوارها تسلیم زور میشوند. کاسه لیسها تعظیم میکنند. کسی که از دسترنج خودش نان میخورد ارباب مرباب نمیشناسد. خودش است، نوکر خودش. مملکت که نیست. یک روز انگلیس، یک روز روس، یک روز آمریکا، یک روز این، یک روز آن. تا وقتی باهم متحد نشویم وضع همین است....(ص ۹۴)
صمدچینی فروشان