نگاهی به نمایش بیگانه
نگاهی به نمایش بیگانه
براساس رمان "بیگانه" آلبرکامو
به دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه
شاید درسالهای اولیهی ترجمه و انتشار "بیگانه" در منطقهی ما، درک چرایی و چگونگی دستیابی کامو به چنین ایدهی غریبی در پرداخت قهرمان رمانش، دشوار به نظر میرسیده است، اما امروزه، دیگر این مسئله، برای همگان، قابل فهم و دست یافتنی شده است. کامو درسالهای آغازین جنگ جهانی دوم، از طریق پرداخت چنین قهرمان نامتعارفی در دنیای ادبیات زمانهی خویش، در ریشهیابی دلایل خود- ویرانگری جامعهی بشری به نکتهی فلسفی عمیقی اشاره میکند که این روزها، نه فقط برای روشنفکران که حتی برای مردمان عادی خاورمیانه نیز، دارد مفهوم روشنتر و ملموستری مییابد.
کامو که در دوران حیات خود، ازهرطرف، با دو رویی و جعل و دروغ و ریا و تزویر در میان فرانسویان حاکم برالجزایر زمانهی خود مواجه بوده، با تکیه بر دانش عمیقی که از فلسفهی کهن و اندیشههای انتقادی معاصر داشته است، قهرمانی را برای تراژدی مدرن خود خلق و انتخاب میکند که بتواند از طریق آن، تصویر کامل و قابل فهمی از مسئلهی بشر، نه فقط در میانهی دوجنگ جهانی بلکه، در همهی ادوار تاریج، ارائه کند.
کامو، به جهت نگرانی و دلمشغولیاش درمورد سرنوشت آدمی و مسئولیتی که در قبال افشای محتوای یکجانبهی قوانین، سنتها و عرف وعادت،ها درمیان جوامع بشری احساس میکرده و به پشتوانهی شناخت انتقادی عمیقی که از گفتمانهای رایج و مسلط درتاریخ بشر داشته است، منکر وجود هرگونه " طرح و تدبیرعقلائی در جهان انسانی و هرگونه غرض یا معنای از پیش مقررشدهای برای زندگی انسان بوده است"1؛ از همین روی نیز، با طراحی قهرمان منزوی و نا متعارفی همچون"مورسو"، تن ندادن به باورهای کلیشهای و نقد جدی آنها را، تنها چارهی کار در بازنگری عمیق وضعیت و موقعیت پرتناقض بشر و پیشگری از گسترش انزوا و بیگانگی درمیان جوامع انسانی، معرفی میکند؛ پدیدهای که میتوان آن را، به تعبیری، زمینهساز گسترش بیماری فراگیر دیگری دانست که حدود نیم قرن بعد، خاویر کرمنت2 از آن، باعنوان،"بیشعوری"3 یاد کرده و موضوع سه جلد کتاب انتقادی وافشاگرانهی خود قرار دادهاست.
دربارهی اجرای بیگانه
درنوع انتخاب رویکرد دراماتورژیک و شیوهی پرداخت صحنهای نمایش "بیگانه"، توسط مسعود دلخواه، به رغم نقاط ضعف عدیدهای که درادامه به آنها خواهیم پرداخت، درک درستی ازضرورتهای زمانه و حساسیت قابل ستایشی در قبال پرسشهای ناگفتهی زمانهی پرآشوب ما، قابل مشاهده و ردیابی است. اینجا، در قرن بیست و یکم و در فاصلهی بیش از هفت دهه از زمان نگارش "بیگانه"، هنرمندِ میان سالی دربرابر ما قراردارد که دربیگانهی کامو و قهرمانش"مورسو"، موقعیت انسانی مخاطب زمانهی خود را بازشناسی میکند .
از زمان آشنایی تئاتر ما با مفهوم دراماتورژی، چه بسیار آثار بیمحتوایی که درپوشش پرتظاهر دراماتورژی، برصحنه های تئاترمان جاری شده و چه بسیار نمایشهای هویتباختهای که، از سر خود شیفتگیِ، با کپی بردارهای ناقص از کنشهای خلاقهی هنرمندان مغربی، و در حداقل ارتباط با دغدغههای واقعی مخاطبان ایرانی، تحت عنوان دراماتورژی، برصحنههای تئاتر ما "درخشیدهاند!!" اما نمایش"بیگانه"، تا حدی، آن درک و آن معنایی از دراماتورژی را در تئاتر ما ارائه میکند که زمانی، به راستی، زمینهساز وقوع انقلاب در تئاتر مغرب زمین بوده است.5
میشود"مورسو"ی مسعود دلخواه (با بازی باورپذیر و زیبای رحیم نوروزی) را به تبعیت از "مورسو"ی کامو، انسان غریزی ایستاده در برابر بیشعوری رایجی تلقی کرد، که جهان انسانی معاصر ما را، درچنبرهی خود گرفته و هرروزه و هرساله، بردامنه و گسترهی فجایع متاثر از آن، افزوده میشود."مورسو" را همچنین میتوان بازماندهی هویت انسانی رو به انقراضی دانست که کارگردان، در تلاشی امیدوارانه، پس از صحنهی پایانی نمایش - که درحقیقت تکرار دراماتیک بیانیهی کامو در پایان رمان بیگانه، برای نجات جهان است – میکوشد مخاطب متاثر از رویدادهای نمایش را با واسطهی سکوتی چند دقیقهای، به حفظ و بقای آن در خویشتن ترغیب کند تا شاید بتواند از اضمحلال نهایی این هویت رو به انقراض، در بودوباش جهان پیرامون خویش، پیشگیری کند.
اجرای مسعود دلخواه و گروه هنرمند و متعهد او، که آشکارا، با تمام وجود، تن به هدایتهای کارگردان سپرده است، چنان در پرداخت و بازنمایی ایدهها و درونیات ذهنی کامو، موفق عمل کرده است که میتوان انتظار داشت، از این پس، تحت تاثیر آن، نه تنها درک اثر کامو برای عموم مخاطبان ما آسانتر شده باشد بلکه زمینه برای زدوده شدن غبار چندین سالهی تعاریف روشنفکرمابانهی نهیلیستی از چهرهی درخشان این نویسنده و این اثر او نیز، هموارتر شود.
اگر نگارش رمان "بیگانه" محصول سیرو سلوک آلبرکامو در زندگی واقعی فقرای الجزایر بوده است، اجرای صحنهای آن توسط مسعود دلخواه، به گواهی ارتباط عمیقی که با مخاطبان خود برقرارمیکند، محصول سیر و سلوکی صادقانه، در تنهاییهای عمیق و رو به گسترشی است که انسان معاصر، درآن، گرفتارآمده است؛ سیروسلوک عاشقانهای که بیشک ، اعضای گروه اجرایی نیز، درآن سهیم بودهاند و به همین دلیل هم، اجرای نمایش بیگانه، به شهادت واکنشهای تماماً تایید آمیز مخاطبان و منتقدان، برجان تماشاگران خود نشسته است.
"مورسو" در بیگانه ی کامو، هویتی است که همهی انسانها، جایی در نهانگاه خود، حضورش را احساس میکنند اما، بعضی قراردادهای اجتماعی، سنتها، عادتها، فشارهای نامحسوس پیرامونی و همرنگیهای ناگزیر، مانع از یروز و ظهور آزاد آن میشود."مورسو"محصول جامعهی همگونساز و فردیت ستیزی است که نتوانسته است ارزشهای قابل پذیرشی را به ارواح آزادهای چون"مورسو" عرضه کند؛ جامعهای که همهی دادههایش یکجانبه، دافعهبرانگیز، و مشوق و مقوم "بیشعوری" در همهی ارکان خود بوده است. اما متاسفانه، دراجرای گروه مسعود دلخواه، تماشاگر عام، ضمن راهبردن به اعماق این ویژگی جامعهی مخاطب "مورسو"، نمیتواند، چنانکه باید و شاید، به ریشهها و دلایل رفتاری "مورسو"، که چیزی جز واکنشی کنشمندانه (نهیلسم کنشمند) در قبال واقعیتهای پوچ پیرامون او نیست، به درستی راه ببرد؛ امکانی که در جریان خوانش رمان، به دلیل مواجهی دایمی خواننده با توصیفات و توضیحات مستقیم "مورسو"، درابعاد بسیار قابل فهمتری فراهم میشود.
بعلاوه، وجه شادخوار و بیدغدغهی "مورسو" و ابعاد ویژهی شخصیتی او نیز، درپرداخت دراماتیک مسعود دلخواه، به دلیل تمرکز بیش ازحد دراماتورژ بر وجه تراژیک سرنوشت او، ازنظر مخاطب، پنهان میماند. گرچه همین نقطه ضعف، به نوبهی خود، در فرآیند رویدادنگاری نمایش، به نقطهی قوّتی برای برجستهسازی نقش ویرانگر و تراژیک چنین جامعه ای تبدیل میشود و درک و همذات پنداری عاطفی مخاطب با شرایط ایدئولوژیک حاکم برسرنوشت "مورسو" را تقویت میکند.
اما به رغم ساختار روایی بسیار جذاب و هنرمندانهی نمایش "بیگانه"، که حاصل پردازش روایت خطی و پیوستهی رویدادهای رمان بیگانه در یک ساختار دراماتیک سیال و بعضاً سوررئال، بربستر طراحی صحنه و نورپردازهای بسیار کاربردی و هوشمندانه است که ضمن حفظ ریتم روایت، استحالهی صحنهها در یکدیگر و درونزایی سیال صحنهها از دل یکدیگر را ممکن میسازد، شاید بتوان کم دقتی کارگردان در انتخاب یک زاویهی دید ثابت و عدم تعین راوی رویدادهای نمایش، دربرخی لحظات و صحنهها را، از مهمترین نکات قابل انتقاد و مسئلهساز در حفظ و تداوم بیوقفهی ارتباط مخاطب با رویدادهای صحنه دانست که تاثیر بازدارندهای بر باورپذیری مخاطب و برقراری ارتباط بیحاشیهی او با "مورسو" در صحنههای آغازین نمایش میگذارد؛ بطوریکه تا صحنههای مربوط به زندان، دقیقاً معلوم نمیشود که چه کسی و از کدام منظری دارد رویدادهای نمایش را روایت میکند؛ پدیدهای که سببساز پرشهای نامتوازن در زاویهی دید روایت و تداخل غیرقابل توجیه واقعیت و خیال در روند رویدادهای نمایش میشود. فیالمثل، میتوان به تداخل و همزمانی تابلوی کوتاه و گذرای زانو زدن " توما پرز"، پیرمرد عاشق (با بازی زیبای محمد مهدی شاهی) دربرابر مادر فوت شدهی "مورسو" (با بازی و آواز سلوی عمیقاً تاثیرگذار و باشکوه شیوا بیران وند) یا صحنهی تشییع جنازهی مادر اشاره کرد که به علت بیخبری "مورسو" از چند و چون آن، نه میتوانسته است حاصل تصور ذهنی او باشد و نه بازنمود خاطرات "توما پرز"؛ و معلوم نمیشود که چه کسی روایتگر آن است. یا صحنهی ملاقات" مورسو" و "ماری" که هم بر صحنه جاری میشود و هم شرح آن در دادگاه آورده میشود؛ و یا رویداد قتل مرد عرب که هم، در زمان وقوعش، بازنمایی میشود وهم، بار دیگر نیز، در دادگاه باز روایت میگردد.
آنچه مسلم مینماید، مسعود دلخواه در انتخاب زاویهی دید غالب روایت، میان زوایه دید شخص خود از رویدادهای مربوط به زندگی "مورسو" و اتخاذ زاویه دید شخصی "مورسو" از آنها، در نوسان بوده و به همین دلیل هم نمایش، با دادگاه "مورسو" آغاز شده و در صحنهی زندان و بیحضور قاضی و وکیل و دادستان، به پایان میرسد. روندی که اگر به طریقی واژگونه، از زندان "مورسو"آغاز میشد و در روندی دایره وار، ضمن روایت رویدادهای دادگاه و حوادث پیش از آن- از منظر "مورسو"- به صحنهی پایانی زندان و ملاقات با کشیش ختم میشد، کوچکترین وقفهای در روند ارتباط صحنه و مخاطب و باورپذیری تماشاگر بوجود نمیآمد.
رمان و نمایش"بیگانه". به یک معنا، بیانیهای در محکومیت اعدام نیز هست که در الجزایر دوران استعمار، معمول بوده است. و جالب اینجاست که به گفتهی کامو، دراین قانون، از محکومان به اعدام نیز، انتظار کمال همکاری برای برگزاری بیدغدغهی مراسم اعدام میرفته است. به راستی مگر مسیح را، با تکیه بر کدام قانون یا عرف پذیرفتهای به صلیب کشیدند؟ ضابطان و مجریان حکم اعدام مسیح، براساس کدام سنت یا قانون اجتماعی پذیرفته شدهای، کار غیر انسانی و ظالمانهی خود را برای جامعه و مردمان زمانه توجیه کرده بودند؟ و اگر امروز، امثال "مورسو" به نام همان قانون و مطابق همان گونه توجیهات اجتماعی و سیاسی به اعدام با چوبهی دار، گیوتین یا هر وسیلهی قانونی دیگری محکوم به اعدام شوند، دیگران حق ندارند او را در جایگاه " مسیح" بیابند؟ و این، بخش دیگری از پیامی است که این دو اثر بیاد ماندنی، برای مخاطب خود دارند.
سخن پایانی
در پایان ، لازم میدانم ضمن تقدیر از بازیهای درک شده و بسیار باورپذیر و تاثیرگذار "حسین سحر خیز" در نقش دادستان،"هوشنگ قوانلو" در نقش سرایدار، "سیاوش چراغی" در دو نقش به یاد ماندنی مدیر خانهی سالمندان و کافهچی که هر یک، به عقیدهی نویسندهی این سطور، یکی از متفاوتترین و موفقترین حضورهای صحنهای خود را در نمایش"بیگانه" رغم میزنند، و نیز، بازیهای یکدست و قابل ستایش"حمیر رضا هدایتی"درنقش کشیش زندان، "ناصر عاشوری" در دو نقش موفق وکیل و مدیر اداره، "هومن رستگار" در نقشهای رئیس دادگاه و کشیش، "محمد رضا ترابی" در نقشهای سالامونا و خبرنگار، و بازیهای زیبا و چشم نواز"افسون دلخواه" درنقش ماری و"سارا نجفی" در نقشهای پرستار و دختر عرب و بازیهای موفق و درک شدهی "صادق حیدری" درنقشهای زندانبان و مرد عرب، "محمد مهدی شاهی" در نقشهای آلبرکامو و بویژه نقش به یاد ماندنی توما پرز و "آریا توسلی" در نقش امانوئل، "حمید رضا نقره دوست" در نقش ریمون، "شفق خانی" در نقشهای منشی دادگاه و زن سرایدار، "علی دولتیاری" در نقشهای نگهبان و مرد عرب، "ابوالفضل قادری" در نقش دستیار کشیش، مایلم به چهار ویژگی چشمگیر و گوشنواز و فراموش نشدنی اجرای نمایش بیگانه یعنی طراحی صحنه و لباس( کار فاطمه زعفرانی )،گریم (کار سارا اسکندری) ، موسیقی و آوا پردازیهای موسیقایی و افکتیو فراموش نشدنی (کار رضا قانعی، طراح صدا و آهنگساز) آن اشاره کنم که در کنار خلاقیتهای سایر هنرمندان و خالقان فضای صوتی و موسیقایی نمایش بیگانه (مهسا مشعشعی، شیوا بیران وند، هومن رستگار و آریا توسلی و روزبه کمالی)، نقشی بسیار کارساز در باورپذیری و جذابیت فراموش نشدنی اجرای نمایش "بیگانه" به دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه داشتهاند.
1- از مقدمهی ژرمن بره و کارلوس لینز بر رمان بیگانه آلبرکامو
2- Xavier Crement
3- Assholism
4- Asshole no More نام کتابی است نوشته ی خاویرکرمنت که در ایران با ترجمهی فصیح محمود فرجامی، تحت عنوان بیشعوری، در سه مجلد توسط انتشارات نیسا به چاپ رسیده است.
5- اشاره ای است به کتاب "دراماتورژی انقلابی در تئاتر" که به زودی با ترجمهی نگارنده در اختیار بازار نشر قرارخواهد گرفت.
صمدچینی فروشان